تبليغاتX
چون سبوی تشنه
تاملی بر زندگی، شعر و اندیشه مهدی اخوان ثالث

 

  امین فولادی     9:47 | لینک  | 

زمستان

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،

[سرها در گريبانست.

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،

كه ره تاريك و لغزانست.

وگر دست محبت سوي كس يازي،

به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛

كه سرما سخت سوزانست.

نفس، كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك،

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاينست، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سردست... آي...!

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي!

منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم.

منم من، سنگ تيپا خورده رنجور!

منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور.

نه از رومم، نه از زنگم، همان بي‌رنگ بي‌رنگم.

بيا بگشاي در، بگشاي، دل تنگم،

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد.

تگرگي نيست، مرگي نيست،

صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان ست.

من امشب آمدستم وام بگزارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.

چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.

حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان‌ست.

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان‌ست

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسانست.

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،

درختان اسكلتهاي بلور آجين،

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبارآلوده مهر و ماه،

زمستان‌ست.

  امین فولادی     9:42 | لینک  |